بێوران: پیشتر‌ها گفتم
         نوێترین هه‌واڵه‌کان:

بۆخوێندنه‌وه‌ی بابه‌ته‌کانی نوسه‌رو لێکۆڵه‌ر په‌رهام فه‌رج پوور لێره‌ کرته‌ بکه‌ن.
aaaaaaaaa.jpg
    parham_jarajpori2.gif
به‌دوای ناوی خۆش و شیاودا بۆ منداڵه‌که‌ت ده‌گه‌ڕێی لێره‌ کرته‌ بکه.‌
aaaaaaaaa.jpg
    nilia.png

 
  kurdstanukurd.jpg
aaaaaaaaa.jpg
  shahid.jpg
aaaaaaaaa.jpg
  lawan.jpg
aaaaaaaaa.jpg
  darawa.jpg
 
فیلمی خۆپێشاندانه‌کانی ئێران به‌دژی ڕژیمی سه‌ره‌ڕۆی ئاخوندی.
aaaaaaaaa.jpg
    tzahrat.jpg


میوان: 10
ئه‌ندام: 0
ئه‌ندام له‌و لاپه‌ڕه‌دا: 1
ڕێژه‌ی ئه‌ندامان: 34, نوێترین ئه‌ندام: soohoofidim4a2

parham_jarajpori2.gifپیشتر ها گفتم کاش میشد
گلی از باغ نگاهت تو به من میدادی

تا که من وقت سحر
 منت نیم نگاه خورشید را نکشم
آری اما اکنون
باغ گل های دو چشمت اینجاست
باغ گلهای اقاقی دو چشم تو خمار
آری اکنون اینجاست
باز اما این من
منِ منّت کش زار
باید از صبح به هنگام سحر
منّت چشم ترم را بکشم
شاید آن روز قراری گیرد
تا که در فاصلهء بین من و دستانت
اشک کمتر ریزد یا سبکتر بارد.
پیشتر ها گفتم
کاش از برق نگاهت شرری می امد
من ندانستم از آن شمس دل افروز دو چشم
شرری نه که نهیبی گویا
از دل خورشید است
آید و من که نه خلقی ز تَبش میسوزد
بدهد بر باد
م
بِکنَد بنیادم
شرر آتشی عشق تو و خِرمَنِ من.
پیشتر ها گفتم
کاش از عطر صدایت تو به من میدادی
بی خبر از همه جا
که من گنده دل از عطر دلم هوش رود
بوی مریم همه جا پیچید است
و من از بوی تو مدهوشم و سرگردانم
.پیشتر ها گفتم
 کاش از سرخی لبهای تو من میمُردم
که دگر وقت غروب
منت سرخی خورشید و شفق را نکشم
من طمع کردم و جان نسپردم
بعد دیدار گل اخگری لبهایت
باز اما این من
منِ منّت کشِ زار
 هر دمی تنگ غروب
بکشم منّت سرخی و شفق
که دمی با من بیش
 تو بمان ای چو لب یار ، شفق
تا که من در طمع رنگ لبت
چشم دوزم به افق های قریب
آی یادش جاوید
یاد داری که تو را پیشتر ها گفتم
کاش از ناوک مژگان تو تیری میجَست
ناز شستش که چه دستی و نشانی دارد
تیر مژگان تو در نقطه ی بغض دل من
تا ابد می ماند.
پیشتر ها گفتم
کاش میشد که زمان را می چید
حال هم میگویم
کاش میشد که زمان را میچید
چه که این ثانیه ها
همچو رسمان بلندیست میان من و تو
پیشتر ها گفتم
کاش میشد که همه قاصدکان
 و نسیم سحر و باد روان
همه در گوش تو این میگفتند:
دوستت میدارم
من تشکر دارم
از همه قاصدکان
 و نسیم سحر و باد روان
که پیام دل این بنده ی درمانده ی زار
 به تو فهمانیدند
پیشتر ها گفتم من تو را میخواهم
باز هم میگویم
ولی این بار ز هر بند که بر بند دگر پابرجاست
من تو را میخواهم
نه کَسِ دیگر را
باز در آخر حرف
پیشتر ها گفتم
دوستت میدارم
پس از این نیز بدان خواهم گفت
دوستت دارم
من
منِ منّت کشِ زار







| چاپ کردن|ناردن بۆ هاورێیه‌ك || بۆچوون35




 



هه‌وڵی یه‌کگرتنه‌وه‌ی حدکا و حدک



به‌ باشی ده‌زانم

به‌باشی نازانم

نازانم



ئاماده‌ کردن bewran
ده‌نگه‌کان: 147
ڕاپرسیه‌کانی پێشووتر


All right reserved to BewranNews
هه‌موو مافه‌کانی پارێزراوه‌ بۆ بێوران نیوز
Designed by: Ibrahim Azizi